خرید بک لینک
محدثی برای حمید نوشت... اصلا یعنی چه دیوار صاف باشدتا خودِ ثریا باید کج رفت.خشت به خشت یک رابطه را باید کج گذاشت متمایل به مرد...اصلا چه معنی دارد حقوق برابر زن و مرد...توی عشـق️ از اینها نداریم عشـ️ق عین بی قانونی ست عین زن سالاری ست... عشق نجابت مرد است و صلابت زن...زن را باید بند بند وجودت بطلبد.زن لوس نمی شود.سوار نمی شود.فقط سخت می پذیرد...دیر تسلیم تو می شود...باید صبوری کرد...جنگید...اصرار ورزید وکج رفت!زن را که دوست بداری زن که بفهمد در تو نفوذ کرده پیاده و نه سواره همراه تو تا ثریا زیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 18:24

حمید برای محدثی نوشت... تو چشمات سواله یه عالم سوالنگاهت پر از آرزوهای کالمیدونم تو ذهنت چیا میگذرهمیبینی تو اما کی عاشقترهمیمونم کنارت درست مثل سایتاز در روز جاری تا هر روز تا اون بینهایتنمیگیره هیچکس جای خاک پاتونمیمیره این عشق قسم میخورمتا روزی که قلبم هنوز میزنهتا وقتی که جونی توی این تنهتو روزای خوب تو روزای بدهمیشه باهاتم قسم میخورمهمیشه باهاتم قسم میخورمبه بارون نم نم به دریا به کوهبه این آفرینش به کشتی نوحبه ماه و ستاره به هفت آسمونبه عشقم به عشقی تا مرز جنونبه لحظه ی دیدار قسم میخورمدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 18:24

فاصلهی بینمان واختلافاتی که داریم وموانع سر راهمان رابهانه میکنیم برایقصههای عاشقانهای که هنوز نساختهایمعاشقها اینگونهاندفاصله که بینشان بیفتد اشتیاقشان به هم صدبرابر میشوداختلاف که بینشان بیفتد بهانه میشود برای بیشتر حرف زدن و کنار هم ساعتها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: جمعه 5 شهريور 1400 ساعت: 22:31

در گوشِ نسیم بخوان،
برای پاییز بنویس،
بر دلِ آب بیَنداز،
از آنِ منی!
به اَبر بگو،
به باغچه هم،
و به عریانیِ نمناکِ خیالم،
بپوشان این حقیقت را،
که از آنِ منی!

بگذار غنچه به دشت بگوید و
دشت به کوه،
کوه به صحرا بگوید
و صحرا به دریا
بگذار در گوشِ جهان بپیچد این حکایت!
شاید خدا زیرِ باران،از ذوق شعری تازه سرود!
شعری برای ما،
شعری به نامِ عشق!

سلااااااام محدثه م. صبحت بخیر عزیزدلم

برچسب: نویسنده: فاطمه نعمتی تاريخ: جمعه 5 شهريور 1400 ساعت: 22:31

صفحه بندی