محدثی برای حمید نوشت
محدثی برای حمید نوشت... اصلا یعنی چه دیوار صاف باشدتا خودِ ثریا باید کج رفت.خشت به خشت یک رابطه را باید کج گذاشت متمایل به مرد...اصلا چه معنی دارد حقوق برابر زن و مرد...توی عشـق️ از اینها نداریم عشـ️ق عین بی قانونی ست عین زن سالاری ست... عشق نجابت مرد است و صلابت زن...زن را باید بند بند وجودت بطلبد....
حمید برای محدثی نوشت
حمید برای محدثی نوشت... تو چشمات سواله یه عالم سوالنگاهت پر از آرزوهای کالمیدونم تو ذهنت چیا میگذرهمیبینی تو اما کی عاشقترهمیمونم کنارت درست مثل سایتاز در روز جاری تا هر روز تا اون بینهایتنمیگیره هیچکس جای خاک پاتونمیمیره این عشق قسم میخورمتا روزی که قلبم هنوز میزنهتا وقتی که جونی توی این تنهتو روزا...
محدثی برای حمید نوشت...
فاصلهی بینمان واختلافاتی که داریم وموانع سر راهمان رابهانه میکنیم برایقصههای عاشقانهای که هنوز نساختهایمعاشقها اینگونهاندفاصله که بینشان بیفتد اشتیاقشان به هم صدبرابر میشوداختلاف که بینشان بیفتد بهانه میشود برای بیشتر حرف زدن و کنار هم ساعتها
حمید برای محدثی نوشت...
در گوشِ نسیم بخوان،برای پاییز بنویس،بر دلِ آب بیَنداز،از آنِ منی!به اَبر بگو،به باغچه هم،و به عریانیِ نمناکِ خیالم،بپوشان این حقیقت را،که از آنِ منی! بگذار غنچه به دشت بگوید ودشت به کوه،کوه به صحرا بگویدو صحرا به دریابگذار در گوشِ جهان بپیچد این حکایت!شاید خدا زیرِ باران،از ذوق شعری تازه سرود!شعری ب...